مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

735

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

آنها باهم فرق دارد . نكته : اشتقاق ، به معناى گرفتن لفظى ديگر از يك لفظ ، به شرط مناسبت آن دو در معنا و ترتيب حروف اصلى ، و مغايرت آنها در صيغه است . اشتقاق ، به صغير ، كبير و اكبر تقسيم شده است ، اما هرگاه اشتقاق به‌طور مطلق استعمال شود ، به اشتقاق صغير انصراف دارد . در اشتقاق صغير ، ميان دو لفظ تناسب در حروف اصلى و ترتيب وجود دارد ، مثل : اشتقاق « ضرب » از « ض ، ر ، ب » . در اشتقاق كبير ، ميان دو لفظ تناسب در لفظ و معنا وجود دارد ، اما تناسب در ترتيب وجود ندارد ، مثل : « جبذ » و « جذب » . در اشتقاق اكبر ، ميان دو لفظ فقط در مخرج تناسب وجود دارد ، مثل : « نحق » و « نعق » . « 1 » جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 1 ، ص 195 و 198 . مشتق ( اصول ) اسم محمول بر چيزى ، حكايت‌كننده از صفت يا حالت قابل زوال مشتق ، در اصطلاح اصوليون ، اسمى است كه بر شخصى يا چيزى حمل گرديده و از صفت يا حالت آن حكايت مىكند ، به گونه‌اى كه آن صفت يا حالت ، قابل زوال و انفكاك مىباشد . به عبارت ديگر ، مشتق اصولى لفظى است كه بر يك ذات به اعتبار اتصاف آن به مبدئى از مبادى اطلاق مىشود ، خواه اتصاف ذات به اعتبار حلول صفت در آن باشد ، مانند : حيّ و حارّ ( ذات متصف به حيات و متصف به حرارت ) و يا به اعتبار صدور صفت از ذات باشد ، مانند : ضارب و قاتل ( ضرب و قتل از فرد صادر شده است ) و يا به اعتبار انتزاع وصف از ذات مانند مالك و مملوك ( كه ملكيت از زيد و مال او انتزاع مىشود ) . به اين ترتيب ، مشتق اصولى دو شرط دارد : 1 . بر ذات جارى مىشود ؛ يعنى ذات به آن متلبس و متصف مىشود و به‌گونه‌اى وصف ، عنوان براى ذات مىشود و از ذات حكايت مىكند ؛ يعنى افزون بر اينكه به ذات اسناد داده مىشود گونه‌اى از اتحاد و هويت ( اين‌همانى ) ميان آن و ذات وجود دارد ؛ 2 . اين وصف ، عنوانى از اوصاف ذاتى شىء ( مثل فصل و نوع ) يا از صفات عارض لازم ذات نيست ، زيرا بايد به‌گونه‌اى باشد كه با زوال آنها ذات زايل نشود تا بتوان گفت آيا اطلاق مشتق بر ذاتى كه قبلا تلبس و اتصاف به مبدأ داشته در حال حاضر حقيقت است يا مجاز . امّا مشتق در اصطلاح علم نحو ، لفظى است كه از لفظ ديگر گرفته شده و حروف اصلى آن را دربر دارد ، مانند : اشتقاق ضرب از ضرب و ضارب از يضرب . بنابراين ، ميان مشتق اصولى و مشتق ادبى رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار است ؛ يعنى در بعضى از الفاظ ، هر دو اصطلاح صادق مىباشد ، مثل : كاتب و ضارب ، در برخى از الفاظ ، فقط مشتق اصولى صادق است ، مثل : زوج و زوجه ، و در مواردى هم ، فقط مشتق ادبى صادق است ، مانند : افعال . به عقيده اصولىها ، اطلاق مشتق بر افراد يا اشيا در حال تلبس به مبدأ اشتقاق ، حقيقت است و اطلاق آن بر افراد يا اشيايى كه در آينده متلبس مىشوند ، مجاز است ، ولى اطلاق مشتق در حال بر « ما انقضى عنه التلبس » يعنى ذاتى كه قبلا تلبس به مبدأ داشته و الآن ندارد ، اختلافى است و اكثر اصوليون به مجاز بودن آن اعتقاد دارند . نكته : نسبت بين مشتق اصولى و نحوى ، عموم و خصوص من وجه است ؛ براى مثال ، زوج و زوجه در اصطلاح اصول مشتق مىباشد ، ولى در علم نحو ، جامد شمرده مىشود و يا ضرب و يضرب مشتق نحوى است ، ولى مشتق اصولى نيست ، اما اسم فاعل و اسم مفعول در هر دو علم ، مشتق به شمار مىرود . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 56 . مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 37 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 244 . سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 37 . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 1 ، ص 195 و 198 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 58 . فاضل تونى ، عبد الله بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 62 . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 2 ، 1 ، ص 122 و ( 103 - 96 ) . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 121 . محقق داماد ، مصطفى ، مباحثى از اصول فقه ، ج 1 ، ص 111 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 52 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 98 . بدخشى ، محمد بن حسن ، شرح البدخشى ( به ضميمه شرح الاسنوى ) ، ج 1 ، ص 270 . حايرى ، عبد الكريم ، درر الفوائد ، ج 1 ، 2 ، ص 58 . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، 2 ، ص 118 . مشتق اصولى ر . ك : مشتق ( اصول ) مشتق صرفى ر . ك : مشتق ( ادبى ) مشتق نحوى ر . ك : مشتق ( ادبى )

--> ( 1 ) . بدخشى ، محمد بن حسن ، شرح البدخشى ( به ضميمه شرح الاسنوى ) ، ج 1 ، ص 262 .